أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

121

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

قسمت ديگر دستبى را ، همدانى ( - دستباى همدان ) خواندند . خراج اين دستبى را به همدان مىفرستادند . تا قزوين خود خوره‌اى مستقل گشت . در آن وقت ، در قزوين به دست طاهر بن الحسين ، عدالت حكمفرما بود و در همدان به دست موالى معتصم بالله امير المؤمنين ستم و بيداد مىشد . مردى به نام محمد بن ميسره ، از دست مردى ديگر از اهل قزوين به نام احمد بن نضر بن سعيد ، داد خواهى كرد و كسانى از خود به نيشابور گسيل داشت . و از ديوانيان خواست تا روستاى نسا و سلقان رود را تابع قزوين كنند . حاكم خراسان ، در اين باره حكمى نوشت و آن جاها تابع قزوين بشد . مغيرة بن شعبه ، والى كوفه ، و جرير بن عبد الله ، والى همدان ، و براء ابن عازب ، والى قزوين ، بودند . 228 براء را جرير بن عبد الله ولايت قزوين داده بود و امر كرده بود كه بدان سامان رود و چنانچه خداوند آنجا را به دست او گشايد ، از همان سو با ديلمان كارزار كند . پيش از آن ، جاى جنگ دستبى بود . و قزوين را هيچ بنايى نبود جز همان شهر داخلى ، كه آن را شاپور ذو الاكتاف ، هنگام آمدن به قزوين ، در همين جا كه گفتيم بنا كرده بود . براء بن عازب ، در حالى كه حنظلة بن زيد الخيل با او بود ، آمد تا به ابهر رسيد . و بر كنار دژ آن اقامت كرد . آن دژ همان است كه شاپور ذو الاكتاف بر آورد . شاپور شهر قزوين را بساخت . و ابهر را بر فراز چشمه‌هايى ، كه آنها را با پوست گاو و پشم بسته بود ، پى افكند . نخست بر روى آنها ، سكويى بساخت ، آنگاه دژ را بر روى آن سكو بيفراشت . مردم ابهر با براء جنگيدند . سپس از او زينهار خواستند ، به همان پيمان كه حذيفه ، نهاونديان را زينهار داده بود . سپس براء با دژنشينان قزوين به كارزار پرداخت و سپاه خويش در آن جاى فرود آورد . آنان چون چنان ديدند ، صلح خواستند . او همان شرطها كه با ابهريان كرده بود بدانان گفت .